محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
147
خلاصة الحكمة ( فارسى )
شش ، موضع هر دو چشم ؛ هر چشمى را سه است « 1 » . و اتّصال به استخوان جبهه يافته . و دو استخوان ديگر ، هر يك مثلّث شكل و وسط آن برآمده و قوى و مستحكم [ است ] كه « وَجْنَتين » نامند كه به فارسى « رخساره » نامند . و دو استخوان كه به هم پيوسته ، مثلّث شكل ، در وسط آنها پردهاى براى انف ؛ قاعدهء آن به طرف پايين ، و زاويهء آن بالا [ و ] متّصل به استخوان جبهه ، و دو طرف قاعدهء آن متّصل به و جنتين ، و بر سر قاعدهء آن غضروفى صلب به حدّى كه منحنى مىگردد و اتّصال يافته . و به وسط آن نيز پردهاى است محاذى متّصل به پرده استخوان انف . و آن هر دو سوراخ را « منخرين » نامند . و دو استخوان ديگر در زير انف ، در هر يك اينها « 2 » سوراخى است از انف تا باطن حنك . و دو استخوان كوچك زير هر دو قاعدهء مثلث انف واقعاند تا به منابت اسْنان ثَنايا و رباعيات و تجويف منخرين - كه يكى جانب راست و يكى جانب چپ [ است ] - تا به اقصاى انف رفته [ و آنجا ] با هم متّحد گشته [ و ] باز منقسم به دو شعبه و دو مجرا گشته : يكى به عظم مصفات رسيده . و مصفات - به كسر ميم و سكون صاد مهمله و فتح فا و الف و تاء مصدرى - استخوان نرم متخلخلى است كه در آن سوراخهاى معوّجِ پيچ دار مانند سوراخهاى اسفنج مىباشد و بر بالاى دو عصب زايدِ شبيه به دو حلمه - يعنى دو سر پستان - بر منتهاى انف بر منفذ دو سوراخ آن واقع [ است ] و آلت شمّ و بوييدن چيزهاست . و مجراى ديگر آن تا به حنك رسيده [ است ] . بدان كه استخوان فكّ اعلى ، از زير حاجبين رفته ، به استخوان جبهه متّصل گشته به درازى و ازين است كه اگر خللى و ضعفى بدان عارض گردد ، موى حاجب زياده رويد و طولانى شود . و بدين جهت ، در سنّ پيرى به سبب ضعف آن و كثرت فضول دماغيه ، موى ابروها بلند مىگردند .
--> ( 1 ) . ب : ( است ) حذف شده . ( 2 ) . ب : آنها .